پن'دار

پن'دار هستم...

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

جوانک زنده دار دار!

اینکه با کسی دردی ، دلی کنی و آن کس جواب بدهد... یا حتی ندهد که هنر نیست!

طرف بیدار ، حی و حاظر حدوث بنشستگی کند و حدیث پَرکندگی گویی؟

برو آقاجان!

این مصداق زرشک است!


طرف اندیشندگی میکند...

تو از دل میحرفی؟

ببند!


برو سفره را جایی باز کن که هم سفره ات سهم تو را هم دو‌لپی می‌بلعد...


آخر تو را با متعارف چه‌کار؟

طرف زل زده در چشمانت

زارت و زارت دروغ بلغور میکند

تو هم عینهو این برادران یک تخته کم دار

می‌زلی در چشمانش و می‌لبخندی؟

خدا عقلت را بستاند جوانک!


برو با آن دلت را بدرد که خور خوران خوابش طاق فلک را به ملک سپرده

نه آنکه حساب فلک و ملک و چرخ و بار و بندیلش را تا قران آخر کرده!



برو...

برو... اینجا جای پهناندن بسات نیست!

خدا روزیت را جای دیگر بحوالاناد!


یاعلی مددی!




و تتلق... تتلق... تتلقاهم الملائکة...؟

#لا_مخالطب_له

#پیک_مرا_دهید_که_کرواتم_شل_گشت!

#دست_بست_بست_دست

۱ نظر
قربان قربانی قربان!

قربان قربانی قربان!

تا چندی قبل

با خود میگفتم چقدر صاحب این عکس سنگدل میباشد!

دقیق تر بگویم تا امشب!


اما امشب 

یکی از زیباترین صحنه ها

برایم این صحنه بود...


شاید بگویید که سنگ دلم...

اما اگر مثل من بنگرید جالب می‌است!


قربانی کردن ، قتل نیست!

من گوسفند نیستم!(شاید...)


حسی جالب داشت برایم...

اما نه از اینکه چیزی جان میدهد(شاید...)


اما مطمئنم که

نه سادیست هستم نه سایر ایست ها

حتی حرکت کن هم نیستم!


من پن‌دار هستم(شاید...)



ع.ن : منبع عکس از دوست‌آن میباشند...

۱ نظر
ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

میبینی!

دلم تنگ شده

و ماهی کوچکی در آن

خود را به شیشه میکوبد!

دریغ از اینکه بداند

بیرون از آنجا

به روی زمین میریزد!

ماهی کوچک قرمزم...


زمانی بالاخره

دلم میشکند...

و ماهی کوچولو

جاری میشود..

قرمز رنگ..

آن زمان دیر نیست!

دیر... آن زمان نیست!


دعا کنید...

جدال را گربه همسایه نبرد...

ماهی بپرد!


#ماهی_ها_پرواز_میکنند

#آنگاه_جاری_میگردند...

۰ نظر
میان‌ِمار ها مولک شدند!

میان‌ِمار ها مولک شدند!

میمیرند!

همانگونه که دلشان...

میسوزند!

همانگونه که درشان...

همانگونه که جگرشان...


اینجا

در غرب وحشی...

که از قضا ، شرق دور شناخته میشود...


هزار و چهارصد سال پیش را

دوره میکنند...

آنانی که

از پسرکی نشسته در حال فکر

مرام ایستادگی آموختند!


و آن‌طرف تر...

در شرق دور

که از قدر ، غرب متمدن نامیده شده است...

هروله میکنند

با مایو

برای خودکشی حوت هایی که

جانشینان سلیمان بر زمین را

با مُعِد های جنیان

اشتباه گرفتند!



اینجا

جنگل های آفریقا

۲۰۱۷

که از قضا و قدر

برعکس میچرخد!

۰ نظر
وقتی... کوه گم شد!؟

وقتی... کوه گم شد!؟

کوه ها گاهی گم میشوند...

یا در خودشان

یا در دیگران...

یا...


اگر در خودشان

که متلاشی میشوند

و میشوند ریگ هایی که تحت تسلط هر کس و بیشتر ناکسی قرار میگیرند...


اگر در دیگران...

آن زمان است که شخصی...

که در قرن ، در سنه در عصر...

فرقی نمیکند

گاهی در شب...

شخصی به دنبالشان میگردد


کوه ها گاهی گم میشوند...

گم ، شدنیست

یعنی وظیفه ی کنونی اش تمام شده

و باید صبر کند...

تا به موقع

وظیفه ی بعدیش را که بهش حواله کردند انجام دهد...


کوه ها گاهی گم میشوند...

دماوند...

اورست...

دنا...

سبلان!

فرقی نمیکند...

گاهی هم متوسلیان...


بالاخره

گم ، شدنیست...

ون ده مونت واز لاست

وقتی کوه گم شد

عندما فقد الجل


به هر زبانی که بگوییم

کوهی بود

که هنوز هم هست

فقط نمیبینیمش!


که البته وقتی چیزی گم میشود

گم نمیشود!

بلکه ما گمش میکنیم...

شاید اگر کسی با دقت بگردد

اورا میابد!

چه در ۴۷۸ صفحه

چه در یک کلمه...


کوه پیدا کردنیست...


کوه های زیادی گم شدند!

یعنی گمشان کردیم!


بیابیمشان

تا پازل همان که میخواهیم...

شکل گیرد!


الهم العجل لالپازل فرج!



#وقتی_کوه_گم_شد

#بهزاد_بهزادپور



پ.ن: کتاب... بهترین راه پیدا کردن کوه ها!

۰ نظر
آمدن از ماندن می‌چسبنده‌تریّت!

آمدن از ماندن می‌چسبنده‌تریّت!

من

از تو فرار میکردم!

چون فهمیده بودم که...


تو به سمتم میدویدی

چون فهمیده بودی که...


من به سمتت بازگشتم

چون یادم رفت که...


تو به من رسیدی

چون خواستی بچشی که...



آمدن

همیشه از ماندن شیرین تر است...

چون آمدن ، بوی ماندن میدهد

و ماندن ، بوی رفتن!


همیشه برایمان

چهارشنبه صبح ها

از جمعه عصر ها

دلچسب تر بود!



آمدن ، ماندن ، رفتن...



ع.ن: می آید... آنقدر گردن نکشید!


پ.ن: ظهور که گشت... چه میخواهید بکنید؟

پ.ن: دست روی دست بگذارید؟

۰ نظر

خل،صه!

تا به حال شده است که در کشش باشی؟

هر کدام از دست و پاهایت را به یک طرف بکشند؟



سخت تر…

تا به حال شده است که در کشش باشی؟

مغزت ، قلبت ، دلت ، عقلت

هرکدام به طرفی کشیده شود؟


سخت تر…

تا به حال شده است که در کشش باشی؟

دوست ، عشق ، زندگی ، جهانت

هرکدام به طرفی کشیده شوند؟


سخت تر…

تا به حال شده است که…

که… در کشش نباشی؟

دست ، پا ، دست ، پا 

دل ، قلب ، مغز ، عقل

دوست ، جهان ، عشق ، زندگی


هیچ کدام به طرفی کشیده نشوند؟

و تو خفه شوی؟


تا به حال شده است؟

۰ نظر