پن'دار

پن'دار هستم...

۵۹ مطلب با موضوع «انقلابی» ثبت شده است

علقه ، وجود ، فلسفه بافی

درک معنای صحیح علاقه…


بدون درک معنای خدا

عملا امکان پذیر نیست…


زیرا علاقه به موجودات میچسبد

به صاحبان وجود!

به عدم علاقه‌مند نمیشویم…

و اگر به چیزی وابسته گردیم

در اصل به عدم غیرش وابسته شدیم

جهل مرکب…


آن زمان واقعا وابسته ایم که به چیزی علاقه پیداکنیم که غیرش عدم باشد نه عدمش غیر!

و آن چیست؟

کل وجود…

هو…



پ.ن: نمیتوان علاقه نداشت ولی میتوان به عدم علاقه نداشت! عدم هرچیز...

۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۶ ۰ نظر

دنیایی که امام در آن بإمامد!

و دنیایی که در آن امام بإمامد آنجاییست

که در آن انسان ها دنبال کار بگردند

که وظیفه خود را انجام داده باشند...

رزق را در دستان خدا ببینند...

کار در اسلام برای امرار معاش است نه پول در آوردن!

میان این دو فرق بگذاریم...


امرار معاش یعنی روزی به دست بیاوریم

و پول یعنی قدرت!


امرار معاش بی‌توقع میکند انسان را

و پول ، حریص...


امرار معاش را به چشم اخروی میبینیم

پول را دنیوی!


این اصطلاحاتند که آرام آرام ما را دور زده اند و با اسم بازی با کلمات ما را خواب نگه داشته اند که بیدار نشویم...

نمونه دیگرش امام و رهبر...

جامعه و امت...

دموکراسی و جمهوری...

و...



بگذاریم امام بامامد!

۰۹ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۶ ۲ نظر
شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۲۸ ب.ظ
هدف... همانچیز که از آن میترساندنمان...

هدف... همانچیز که از آن میترساندنمان...

فکر میکنم...

بزرگترین مشکل مردم ایران

یا بهتر بگویم

جهان...

این است که هدف ندارند...

و همینطور انگیزه!


ببینید...

انسان بی هدف

بی تشابه به مرده نیست!

فقط مرده ، نمیخورد و همیشه خواب است!


هدف است که میگوید چه باید کرد!

اختیارِ انسان را اجبارا مختار میکند!


برای انقلاب

برای انتخابات

دیدیم که هدف چه میکند!؟


فیلم هایش را دیده‌ایم...

اول خودمان هدف داشته باشیم...


هدف... 

آرمان...

همان که یک عمر از آن میترسانندمان...

شعار!

البته با پشتوانه عقل...

از نوع معادش!

نه معاش...



عقل معاش میگوید

که شب موقع خفتن است و...

اما عقل معاد...!

بگذریم...

برویم بازی‌مان را کنیم!

لهوی...

لعبی...


یاهدف!



پ‌.ن: اربعین هم دوباره همین را نشان داد...

ع.ن: عکس از من نی!

۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۸ ۰ نظر

پارلمان سایه ها

شده اند گاتهام...

و به دنبال خفاش‌مردی سایه‌خواب...


غافل از اینکه...

انجمن سایه ها...

سایه های خودشانند...

سایه های پارلمان‌نشینانشانند...


#پارلمان_سایه_ها



پ.ن: بتمن دیده هاش!

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۳ ۰ نظر
سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۶ ب.ظ
ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

میبینی!

دلم تنگ شده

و ماهی کوچکی در آن

خود را به شیشه میکوبد!

دریغ از اینکه بداند

بیرون از آنجا

به روی زمین میریزد!

ماهی کوچک قرمزم...


زمانی بالاخره

دلم میشکند...

و ماهی کوچولو

جاری میشود..

قرمز رنگ..

آن زمان دیر نیست!

دیر... آن زمان نیست!


دعا کنید...

جدال را گربه همسایه نبرد...

ماهی بپرد!


#ماهی_ها_پرواز_میکنند

#آنگاه_جاری_میگردند...

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۶ ۰ نظر
پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۳ ب.ظ
میان‌ِمار ها مولک شدند!

میان‌ِمار ها مولک شدند!

میمیرند!

همانگونه که دلشان...

میسوزند!

همانگونه که درشان...

همانگونه که جگرشان...


اینجا

در غرب وحشی...

که از قضا ، شرق دور شناخته میشود...


هزار و چهارصد سال پیش را

دوره میکنند...

آنانی که

از پسرکی نشسته در حال فکر

مرام ایستادگی آموختند!


و آن‌طرف تر...

در شرق دور

که از قدر ، غرب متمدن نامیده شده است...

هروله میکنند

با مایو

برای خودکشی حوت هایی که

جانشینان سلیمان بر زمین را

با مُعِد های جنیان

اشتباه گرفتند!



اینجا

جنگل های آفریقا

۲۰۱۷

که از قضا و قدر

برعکس میچرخد!

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۳ ۰ نظر

آمدند ، نبود ، ماندند!

یکی از آن کسانی که اصلا دوست ندارم جایش باشم...

آزادگان عزیز میهنند...

نه به خاطر شکنجه ها که شدند...

به خاطر آن حس سنگین بی پدری...

که وقتی بار جنگ از دوششان برداشته شد

 به قلبشان تحمیل شد!


وقتی آمدند... امام نبود... ولی رفتنی هم در کار نبود!




فرض کن پدرت برود

بچه محل هایتان هم بروند...

همه چیز برود

ولی تو بمانی!



نمیدانم سالروز ورودتان را با خودخواهی مبارک بدانم 

یا با دلسوزی ، تسلیت!

سالروز بسته شدن در های رحمت واسعه...تبریک؟ تسلیت؟



پ.ن: با عرض معذرت به خاطر تاخیر چند روزه!

۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۵ ۱ نظر