پن'دار

پن'دار هستم...

۵۷ مطلب با موضوع «انقلابی» ثبت شده است

شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۲۸ ب.ظ
هدف... همانچیز که از آن میترساندنمان...

هدف... همانچیز که از آن میترساندنمان...

فکر میکنم...

بزرگترین مشکل مردم ایران

یا بهتر بگویم

جهان...

این است که هدف ندارند...

و همینطور انگیزه!


ببینید...

انسان بی هدف

بی تشابه به مرده نیست!

فقط مرده ، نمیخورد و همیشه خواب است!


هدف است که میگوید چه باید کرد!

اختیارِ انسان را اجبارا مختار میکند!


برای انقلاب

برای انتخابات

دیدیم که هدف چه میکند!؟


فیلم هایش را دیده‌ایم...

اول خودمان هدف داشته باشیم...


هدف... 

آرمان...

همان که یک عمر از آن میترسانندمان...

شعار!

البته با پشتوانه عقل...

از نوع معادش!

نه معاش...



عقل معاش میگوید

که شب موقع خفتن است و...

اما عقل معاد...!

بگذریم...

برویم بازی‌مان را کنیم!

لهوی...

لعبی...


یاهدف!



پ‌.ن: اربعین هم دوباره همین را نشان داد...

ع.ن: عکس از من نی!

۲۰ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۸ ۰ نظر

پارلمان سایه ها

شده اند گاتهام...

و به دنبال خفاش‌مردی سایه‌خواب...


غافل از اینکه...

انجمن سایه ها...

سایه های خودشانند...

سایه های پارلمان‌نشینانشانند...


#پارلمان_سایه_ها



پ.ن: بتمن دیده هاش!

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۳ ۰ نظر
سه شنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۵۶ ب.ظ
ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

ماهی کوچک جنگ،گنج،جو!

میبینی!

دلم تنگ شده

و ماهی کوچکی در آن

خود را به شیشه میکوبد!

دریغ از اینکه بداند

بیرون از آنجا

به روی زمین میریزد!

ماهی کوچک قرمزم...


زمانی بالاخره

دلم میشکند...

و ماهی کوچولو

جاری میشود..

قرمز رنگ..

آن زمان دیر نیست!

دیر... آن زمان نیست!


دعا کنید...

جدال را گربه همسایه نبرد...

ماهی بپرد!


#ماهی_ها_پرواز_میکنند

#آنگاه_جاری_میگردند...

۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۶ ۰ نظر
پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۲۳ ب.ظ
میان‌ِمار ها مولک شدند!

میان‌ِمار ها مولک شدند!

میمیرند!

همانگونه که دلشان...

میسوزند!

همانگونه که درشان...

همانگونه که جگرشان...


اینجا

در غرب وحشی...

که از قضا ، شرق دور شناخته میشود...


هزار و چهارصد سال پیش را

دوره میکنند...

آنانی که

از پسرکی نشسته در حال فکر

مرام ایستادگی آموختند!


و آن‌طرف تر...

در شرق دور

که از قدر ، غرب متمدن نامیده شده است...

هروله میکنند

با مایو

برای خودکشی حوت هایی که

جانشینان سلیمان بر زمین را

با مُعِد های جنیان

اشتباه گرفتند!



اینجا

جنگل های آفریقا

۲۰۱۷

که از قضا و قدر

برعکس میچرخد!

ادامه مطلب...
۱۶ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۳ ۰ نظر

آمدند ، نبود ، ماندند!

یکی از آن کسانی که اصلا دوست ندارم جایش باشم...

آزادگان عزیز میهنند...

نه به خاطر شکنجه ها که شدند...

به خاطر آن حس سنگین بی پدری...

که وقتی بار جنگ از دوششان برداشته شد

 به قلبشان تحمیل شد!


وقتی آمدند... امام نبود... ولی رفتنی هم در کار نبود!




فرض کن پدرت برود

بچه محل هایتان هم بروند...

همه چیز برود

ولی تو بمانی!



نمیدانم سالروز ورودتان را با خودخواهی مبارک بدانم 

یا با دلسوزی ، تسلیت!

سالروز بسته شدن در های رحمت واسعه...تبریک؟ تسلیت؟



پ.ن: با عرض معذرت به خاطر تاخیر چند روزه!

۲۷ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۵ ۱ نظر
چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۰ ق.ظ
دیکتاتوری پول ، برنده ی انتخابات آزاد!

دیکتاتوری پول ، برنده ی انتخابات آزاد!

مستاجر پول میخواهد...

چرا؟ صاحب خانه خرید میکند

خب؟ فروشنده پول میخواهد!

چرا؟ بچه اش بیمار است

خب؟ دکتر پول میخواهد!

چرا؟ میخواهد خانه بخرد

خب؟ خرید خانه پول میخواهد!

چرا؟ ساخت خانه کار معمار است

خب؟ معمار پول میخواهد!

چرا؟ کارگر ، دستانِ معمار است

خب؟ کارگر پول میخواهد!

چرا؟ خانه اش اجاره ای است

خب؟ مستاجر پول میخواهد!

چرا؟ صاحب خانه…


جالب است!

هیچ کداممان این مکالمات را هیچ زمان ادامه نمیدهیم!

چند پله ای میگذرانیم و بعد جمله ای تکراری…

”فلان کار خرج دارد!”

و خوشنود از اینکه جواب را یافتیم…

بیخیال این دور بزرگی میشویم که تمام زندگی ما را دور زده!

دوری به بزرگی هفت میلیارد نفر زنده

و هفتاد تیریلیارد نفر مرده…


آن‌قدر محکم دور خورده ایم که حتی متوجه ”باگ” های این بازی نمیشویم!

آنجایی که در این دنیای منظم…

کسی از گرسنگی میمیرد!

اشکال از رایانه یا تبلت یا چه‌میدانم آیفون و اینها نیست!

مشکل از بازی است که خواستیم در آن ما را بازی بدهند!


دنیا منظم است

و این از نظم آن‌جایی مشخص‌ست که اگر جایی را اشتباه بپیچیم…

مردی را فلج میکنیم!

و آن مرد ، یک عمر فلج می‌ماند!


و مرد به راننده گفت:

+میدانی این بازی چطور تمام میشود؟

-مگر میتوان یک مهره ، بازی را تمام کند؟

مسافر به جای کرایه ی یک کورس ، یک تراول صد هزار تومانی به راننده داد و گفت:

+کیش و مات!



پ.ن: در مملکت آرمانی شیعه ، آنجا که امام می‌امامد!

     دوست ، دست در جیب دوست میکند… و هیچ کس نمی‌رنجد!

ادامه مطلب...
۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۰ ۰ نظر
پنجشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۰ ق.ظ
سیریدن یا سیرنمایی!

سیریدن یا سیرنمایی!

قدیم‌تر ها…

آن زمان که بچه‌تر بودیم

موقع غذاییدن!

به‌مان میگفتند که چشم که سیر شود…

معده هم سیر میگردد!

اگر بشقاب را تا خرخره میریختند

سریع تر سیر میشدیم تا آنکه چندمرتبه ته دلش را بگیرند!



زندگی الان هم همینگونست…

این فضا

همین که هست ولی نیست! (حال میگویم چرا نیست)

همین که مجازیست

مانند بشقابیست پر از جواب برای اندک گرسنگی ذهنی! (اغلب احساس گرسنگی)

و برای این است که این ها را که به خوردمان میدهند...

اغلب سیری کاذب و عدمیت در جذب! می آورد…


و به قول استاد حائری شیرازی

استعمار نو

یعنی استعمار رسیدن به جواب ، قبل از سوال!

و این یعنی اطلاعاتی که شما را سیر نمیکند…

چون گرسنه نشده اید!

پس جذبی رخ نمیدهد… 

پس دفع…

و اینگونه بود که تحت نام تحلیل ، قوه ی تحلیل ما را خشکاندند…

حل المسائل فرستادند…

نهال نوپای سوال را با کودی بسیار قوی ، خشکاندند!

آری…

دیگر گل ها از بی آبی نمی‌خشکند

بلکه با سیل ریشه‌کن میشوند!

و نیاز ما به درخت است تا ثمره بدهد!

درخت…

محکم…

تنومند…

راست قامت!




پ.ن: این فضا نیست! چون اغلب تاثیر موثری بر زندگی ما ندارد!

اما هست چون تاثیرات جو گونه و مشوشی دارد…

هست چون حس میشود…

نیست چون هر لحظه میتواند که هیچ‌گاه نبوده باشد!


پ.ن: بزرگی بشقاب باید آنقدر می‌بود که من فکر کنم زیاد است

    نه آنکه واقعا زیاد باشد!


۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۱:۳۰ ۲ نظر