پن'دار

پن'دار هستم...

...

مرگ...

چیست این راز بزرگ؟


پ.ن:  پیامی کاری داشتید در خدمتم...


۲ نظر

من.. ویرانه های یک تمدن...

در من افراد زیادی زندگی میکنند

و چون قائل به دموکراسی نیستند...

در من جنگ های زیادی...

هر کدام هم خود را حق میداند...

من شک...

در من حق های زیادی زندگی میکنند...

در من حق ها با هم تقابل...

در من تناقضات زیادی زندگی میکنند

و من مینشینم در کلاس

و من در راه یک دشت سبز

و من زیر باران پاییزی...

و من هدفون به گوش

و من فریاد میزنم

و من سوال میپرسم

و من دست در جیب

در من ، من های زیادی تلاش میکنند که...

اما

در من هیچ منی زندگی نمیکند...


در من مدتهاست منی نیست

در من

در من

در من...


در من #ویرانه های یک تمدن...


http://eitaa.com/pen_daar

۱ نظر
شامگاهان... نه ایرانگاهان...

شامگاهان... نه ایرانگاهان...

به وقت شام...


بنا به تعاریف و توصیفات بطنیة دوستان ترس داشتم که ببینمش...

هم منتظر صحنه های مشمئز کننده

هم نگران تلخی های سنگین...


اما او حاتمی‌کیا بود...

مرد مرز های میلیمتری...

فرق است بین حماسه تا خشونت...

و چه زیبا این حماسه را به تصویر کشید...

داستان جالبی

شخصیت پردازی حاتمی‌کیایی...

جوان تراز انقلابی...

تنها مشکلکی که درَش دیدم ترسی بود که اواسط فیلم زیاد از حد در دل کاپیتان علی بود...

اما زیبایی فیلم رشد او بود...

بچه تخس اول فیلم...

جوان شجاع آخر...



زبانم به نقد باز نمیشود

با دیدن این شاهکار...


لکن

به جرئت می گویم که حاتمی‌کیا سال ها از سینماییان جلوترست...

در اوج میپرد و گنجشک ها مجبورند بخندند...


پ.ن:اینو هم تازه دیدم...

پ.ن: متناسب با این شب ها...

۱ نظر
لاتَ؟! آری!...

لاتَ؟! آری!...

لاتَ؟! آری!...


ضربه داشت

دل خنک کن بود

اما بعضی جاها را کمی نرم رد نکرده بود

فلذا گلگیرش مالیده بود!

کاری به فقه هنر و رسانه اش ندارم چون بارم نیست!


قدیمی نشد؟!

برخورد دو رویکرد بسیجی صریحِ (به زعمی) انقلابیِ کنج پستو و بسیجی ماله کش وسط میدان چرتکه انداز؟!


چرا نمیخواهیم بفهمیم که شجاعت بدون مصلحت اندیشی حماقت است؟!

سیاست زدگی ندارد ها

اما علی علیه السلام هم مصلحت می‌اندیشید...

اصلا مگر سلیقه حاکم است؟! که مصلحت را درست و غلط میپنداریم؟!

حرف حرف الله تبارک و تعالی‌ست! فحش ندهید که فحش میدهند!

آقاجان به درک! بگذار فحش بدهند!


اصلا اگر به دنبال صراحتید! که بفرما قسمت دوم این فیلم یا آن آژانس شیشه ای را بسازید! ببینیم بعدش چه شد!


ماموریت به وظیفه در پرتو نگاه به نتیجه معنا میگیرد!

اصلا اگر ندانی نتیجه و راه رسیدن بدان چیست اصلا میفهمی وظیفه چیست؟!

باید دید هدفمان چیست؟!

یک فرع دینیست؟! آری! این هم هست!

اما هدف اصلی مهم تر است از حفظ جان امام معصوم!

حرف بسیار است...

لکن فیلم جالبی بود...

اما زمان نمیماند که یک آژانس شیشه ایِ برون مرزی بسازیم!


کمی عمق دهیم

مقتدا ۷۴ دستور داد...

ما هنوز روی غیرت میچرخیم!

غیرتیمان هم کشتن انسان است آن بدون محاکمه و...

من متساهل

اما ببینید خدا و پیغمبر چه میگویند...

یاحق



پ.ن: فیلم جالب و پر فراز و نشیبی بود

البته داستان تکراری بود

مانند فیلم های جدید بالیوود!

داستان قدیمی با روکش جدید!


پ.ن: مسائل فقهیش دست فقه هنر و رسانه را میبوسد 

آخوند هایمان نخسته باشند!


پ.ن: به شخصه آژانس شیشه ای را دوست دارم اما کامل نیست!


پ.ن: خو تازه دیدمش حرفام تلنبار شد!

۵ نظر

انت...ظار

منتظر بودم که کسی بپرسد که چرا چه نمینویسی

لکن نیست

پس حال که غرض نوشتن است

سرم را به همان ایتا‌ سِتانم میگرمانم


گاه سری میزنم

یاحق

۰ نظر
پرباز...

پرباز...

آمادگی این نیست که

   هیچ در این دنیا نداشته باشید...

بل 

   هیچ در این دنیا نداشته باشدتان!


هرچه را که

    در کَفَش هستی...

    در کَفَت دارد...

و این تو را چسبیده میکند...







پ.ن:

-به کجا چنین شتابان؟!

    گَوَن از نسیم پرسید...


+دل من گرفته زین جا...

     حوس سفر نداری؟!

         ز غبار این بیابان!؟

.

-همه آرزویم اما 

    چه کنم که بسته پایم...

        به کجا چنین شتابان؟!

+به هر آن کجا که باشد

                به جز این سرا سرایم...

شعر: شفیعی کدکنی

۱ نظر