پن'دار

پن'دار هستم...

بالا میگذارمش تا هر بار بخوانید و دمی رویش بفکرید!

هر چیزی هزینه ای دارد...

این حرکت هم هزینه ی پن′نویس خوانیست...


مرگ ناگهانی سخت ترین نوع مرگ است

چرا؟

چون به یکباره علایقمان گرفته میشود


راه فرار از این درد اینست که قبل از مرگمان بمیریم

مرگ یعنی قطع علقه...

به مرگ فکر کنیم!


پ.ن:  پیامی کاری داشتید در ↓↓↓ در خدمتم...

پ.ن:حرفت رو ناشناسانه ← اینجا → بگو!

۰ نظر
سه شنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ
مبل تو دلش برو! شب تو دلش رفت!

مبل تو دلش برو! شب تو دلش رفت!

و دوباره قلمرو من...

شروع میکند به طلوع!

من و او...

من او...

من ، او...

دو شروع

اما

یک پایان خوش...



-نه نه!

کلیشه ای شد...


کات میدهم و میروم روی همان مبل تو دلش برو ی کنج اتاقم

دست هایم را در مو های به هم ریخته ام میکنم و...

چشم هایم فشرده میشوند...

این باگ لعنتی ذهن من است!

این باگ کلیشه وار کلیشه ها...


از روی مبل بر میخیزم

لباس میپوشم

و غرق میشوم در انبوه باد های تاریک خوش خاطره!

آنجا که مه همه جا را وضوح بخشیده...

و پرتو های تاریکی روشنایی را سوراخ سوراخ کرده اند...


و این ماه است که میتابد..

مثل شب تاریک...

و مثل روز ترسو...


شب نمیرود!

دیفالتاً میماند...

و روز..

این گستاخ ماه نشناس...

چطور به خود جرئت میدهد؟

با یک جقله ستاره

بیاید و جلوی یکه تاز سینمای کیهان را بگیرد؟

صد تا گنده تر از این جقله ها را یکجا زمین‌گیر کرده‌ایم...

به طوری که التماس ماه را میکنند

برای اندکی بازی در کنارش...


ندیدی؟

اخبار گو میگفت فلان شب ، ونوس در کنار ماه رویت میشود؟


+و من غرق در تاریکی هراسناکِ...


-کات!

جمع کن آقا

کلیشه پشت کلیشه!

و دوباره آغوش گرم مبل تو دلش برو!



ع.ن: عکس از من نیست!

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۰:۵۱ ۰ نظر

پارلمان سایه ها

شده اند گاتهام...

و به دنبال خفاش‌مردی سایه‌خواب...


غافل از اینکه...

انجمن سایه ها...

سایه های خودشانند...

سایه های پارلمان‌نشینانشانند...


#پارلمان_سایه_ها



پ.ن: بتمن دیده هاش!

۲۰ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۳ ۰ نظر

دل نوشته یک منِ من!

چند خط درد و دل یک من!


از وقتی کچرپات را دیدم

خیال کردم خیلی شبیه هستیم...

کچرپات دنیایی متفاوت از دنیا داشت

من دنیایی متفاوت...

کچرپات دنیای مرا نمیشناخت

من دنیای او را..

کچرپات خیلی لطیف مینمود

من اما نه... (شباهتمان در این بود که هر دو متفاوت از دیگری بودیم!)


کچرپات از آنچه به او متعلق نبود دل‌کنده بود...

آنچه به من متعلق نبود من از آن!


کچرپات ، جگرتل بود

من هم جگرتل بودم!


شب ها برخی اوقات مینشستیم به شاپارتاژ گفتن...


روز ها هم...

او میدرازید...

یا من...


کچرپات ، پولورتیسِ خوبی بود!

من هم سعی داشتم پولورتیسِ خوبی شوم...


کچرپات را دوست دارم

حتی اگر دنیای جگرتلی‌اش ، سمکلن تر از دنیای من باشد!



پن-دار غار غار غار...

۱۷ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۴ ۰ نظر

شایط ربدی نداشده باشت...

بینیم گرفته...

شایط بی ربد

ولی دلم هم...

شایت طر بیربد

ولی هوا هم!

حالم هم!


برای همین

این بازی مزحک را ادامه نمیدهم!

شایت

همین ادامه ندادن هم بیربد باشط!

۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۷ ۰ نظر

جوانک زنده دار دار!

اینکه با کسی دردی ، دلی کنی و آن کس جواب بدهد... یا حتی ندهد که هنر نیست!

طرف بیدار ، حی و حاظر حدوث بنشستگی کند و حدیث پَرکندگی گویی؟

برو آقاجان!

این مصداق زرشک است!


طرف اندیشندگی میکند...

تو از دل میحرفی؟

ببند!


برو سفره را جایی باز کن که هم سفره ات سهم تو را هم دو‌لپی می‌بلعد...


آخر تو را با متعارف چه‌کار؟

طرف زل زده در چشمانت

زارت و زارت دروغ بلغور میکند

تو هم عینهو این برادران یک تخته کم دار

می‌زلی در چشمانش و می‌لبخندی؟

خدا عقلت را بستاند جوانک!


برو با آن دلت را بدرد که خور خوران خوابش طاق فلک را به ملک سپرده

نه آنکه حساب فلک و ملک و چرخ و بار و بندیلش را تا قران آخر کرده!



برو...

برو... اینجا جای پهناندن بسات نیست!

خدا روزیت را جای دیگر بحوالاناد!


یاعلی مددی!




و تتلق... تتلق... تتلقاهم الملائکة...؟

#لا_مخالطب_له

#پیک_مرا_دهید_که_کرواتم_شل_گشت!

#دست_بست_بست_دست

۲۶ شهریور ۹۶ ، ۰۳:۰۲ ۱ نظر