پن'دار

پن'دار هستم...

ثروتمند یا لذتمند؟

برای لذت بردن...

نیاز به تحصیل است

و تحصیل حاصل محال…

دریغا که در دارایی دنبال لذتیم

و لذت را ندار ها میچشند

هرچه ندار تر ، لذتمند تر!



پ.ن: توی حیاط کت رپی دوشم بود و هوا سرد…

        به محض اینکه پوشیدمش یادم افتاد چقدر نیا لذت مند است!


پ.ن: بفهمیم لیلا نیاز داریم!


پ.ن: راستی! عیدتون مبارک!

        هرچند هر لحظه نو میشویم...

۰ نظر

دور تر!

و دنیا...

معرکه ای شده...

برای پرتاب حواس...

و حواس

آماده تا پرت شوند

به دور تر از آنچه که دور پن‌داری...


و دنیا معرکه ای شده

برای بازگرداندنت

به آنجا که

حواست را گذاشته و خود را پرت کرده ای

به دور تر از آنچه که دور پن‌داری...

به نزدیکتر از آنچه که نزدیک پن‌داری...

پن‌داری؟

.

.

.




پ.ن: در راه اهواز...

۱ نظر

برویم که برویم!

بسم النور...



بالاخره هر آمدنی رفتنی را در پیش دارد...

و باید رفت!

حرکت لازمه ی بقاست...

و دنیا... ته دار...

پس باید حجاب این « ته دار ها» را درید!

پس روزی تمام میشود این «لَهوٌ وَ لَعِبٌ» ها...


حلال بفرمایید این نویسنده ی ناشی ماشی را...

راهی را در پیش داریم...

چند صباحی نیستیم...

یا ده روز دیگر بازمیگردیم...

یا این چند صباح کمی بیشتر طول میکشد...

مثلا تا «یوم الفصل»...

خدا میداند!


چند صباحی راهی اردویی هستیم...

اردویی جهادی...

تا کمی

فقط کمی طعم سختی را بچشانیم به این مرکب چموشمان!

باشد که رام نگردد مگر برای خدا!


و خدا(برخی اوقات هم با وند...)

همان ذات اقدس اله...

همان واجب الوجود بالذات

همان «الذی لیس کمثله شیء»

همان حی الذی لایموت...



منتظر این انسان

همان حیوان ناطق

همان حی متأله

همان بشر دو گوش

همان حی الذی لایموت...


می ماند...


تا برگردد...

تا توبه کند

یا از گناه

یا از زندگی!


و چه بهتر که قبل از اینکه میریم... میریم!

لیلی منتظر است ای مجانین!

مجنون نمانید!

مجنون بروید!



یالیلی…

یاعلی!





پ.ن: حلال بفرمایید این بنده ی خاطی را!

پ.ن: اردو جهادی خوبه! در راستای هدفه!

۰ نظر

سر به دریا...

گیر کرده ام بین یک مشت الفاظ زخمت و سنگین…

و ذهنم خسته تر از همیشه…

افکارم نیاز به آغوشی دارد

تا در تلاطم امواج...

کمی به آب بزند…

آنقدر عمیق که دلم هم دریایی شود…

دلم هم به آب بخورد!


کجایی لیلی؟

جنون به تنهایی مجنون را نمیکشد!

نگاهت نیاز است!

نفس های آخر افکارم است!

۲ نظر

خستگی!

از این وضع خسته شده ام!

چه در این صفحه...

چه در صفحات دیگر

چه بیرون از این دفتر مجازی!


اینجا...

من نوشتم...     شما نخواندید...


باید تغییری بدهم!

مثلا...


شما بنویسید...            من نمیخوانم...

یا حتا

من نمینویسنم...          شما بخوانید!

این جالب تر شد...


یالیلا!

۵ نظر

لند آف آپورچونینیز...

#لند_آف_اپورچونیتیز


مشکل از آنجایی شروع شد

که…

عکس های دسته جمعی

جای خود را

به سلفی داد!

یاد گرفتیم #فقط خود را ببینیم!


پ.ن: دید کلی داشته باشیم...

کل را فدای جزء نکنیم که جزء را هم فدا کرده ایم!







ب.ن: لند آف آپورچونیتیز لهجه ی ایرانی همان استعمال معروف لند آو آپورچونیتیز آمریکایی است!
باشد که قدری از مستکبرین بری باشیم!
۰ نظر

بازی با عدالت!

نمینویسم که قشنگ باشد

مینویسم که باشد!

باشد!


گشتی در صفحات مجازی میزدم

مطلبی جالب ذهنم را درگیر کرد!

آن‌طرفی ها #نجومی_بگیران را مواخذه میکردند

آن‌طرف تری ها #لاریجانی را..


حرف هر دو طرف یک چیز بود..

سر اینکه انقلاب برای مردم کوخ نشین بود

ولی عده ای کاخ نشین سر سفره انقلاب نشسته اند!


کاری به بحث های سیاسیشان ندارم!

منتها


عزیزی میگفت...

مفهوم هر لفظ را همه یکسان میفهمند...

منتها این #ملاک ها باعث میشود که #مصادیق جا به جا شوند...


حال ملّاک ها یا ملاک ها...

بسته به مردمش دارد!




پ.ن: همیشه میان دعوا ها بقیه هم مشت میخورند!

۳ نظر

جرت و پرت!

نشسته ام به تماشای رفتنت...

برو دیگر...

تا به کارهایم برسم

مثلا انتظار بازگشتت!

۱ نظر

اندک اندک...

اندک اندک جمع مستان میرسد...


پ.ن: الهم عجل لولیک الفرج...

۰ نظر

عروسک ها دلشان را خوش نکنند! مقصد آمریکاست!

ما فردا می آییم...

نه برای زدن در دهان آن مردِ مو زردِ تازه از راه رسیده...

که اگر برای این بیاییم او به هدفش میرسد!

او که عروسکی بیش نیست!

ما می آییم...

و می آییم

و می ایستیم...

نه در مقابل عروسک ها...

می ایستیم

در مقابل شیطان...

در مقابل مصداقش...

آمریکا...

صهیونیسم!

و هرچه که مانعی باشد برای ما در رسیدن به آرمانمان...

از عمامه دارهایشان بگیر تا کرواتی هایشان...


پ.ن: بگذار که این جاده خطر داشته باشد...

۱ نظر
قطره!

قطره!

و قطره‌ای چکید...

             و اندکی نزدیکتر شدیم...

به زمین...

             به آسمان!





پ.ن: تغییرنامه ی عکس!

۱ نظر

ترامپ هراسی در مقابل آمریکا هراسی...

چرا انقدر ساده ایم؟


چند روز پیش ترامپ گفت هیچ ایرانی حق ورود به آمریکا را ندارد..

و امروز دادگاه آمریکایی گفت ایرانی ها وارد شوند...



این یعنی چه؟

یعنی #آمریکا_بد_نیست

بلکه #ترامپ_بد_است...


یعنی:

مرگ بر ترامپ 

به جای

مرگ بر آمریکا...




همه ی این جنجال های اخیر هم کمک کننده ایشان بوده...

#بیدار_شویم


#مرگ_بر_آمریکا


۱ نظر

نور!

دنیا از زمانی که آفریده شد...

رمز آلود بود!

تاریک...

سرد...


ولی گرمایی باید!

نوری نیز!


وتنها کسانی پی به این ذموز بردند که نور داشتند!



#العلم_نورٌ

۱ نظر
منِ‌او...

منِ‌او...

به تو میگویند که #من_او چیست؟

و تو چه میدانی که #من_او چیست؟


حکما دنیاییست فرا‌ی زندمانی من و تو...

که فاصله اش به قاعده ی #سر توست تا #قلب‌ات...

و این رازیست که من را او میکند...

و او را تو!


#یا_علی_مددی!

#یا_مهتاب؟ نه! #یا_خورشید‌!


پ.ن: این کتاب برای دارندگان #عقل_معاش توصیه نمیشود!

پ.ن: بگذر و بگو... نمیخواهد بگویی! بگذر فقط!



#یالیلا

۱ نظر

و اوست انتهای آرزوها...

گذشتن از #من و رسیدن به #تو

مقدمه ایست برای وصال #او!





و اوست انتهای آرزوها...

آرامش

در او 

خلاصه میگردد!

آرامشی توام با جنون...

مرحله ی آخر...


یالیلا!

۰ نظر

ققنوس ها در آتش نمیمیرند!

آتش را #نشاندند

و خود #پریدند!


آتش‌نشینان!

تولدتان مبارک...


پ.ن: ققنوس ها در آتش نمیمیرند!

         در آتش بزرگ میشوند!

۳ نظر

برخی رفاقات...

برخی رفاقات

هرچه نزدیک‌تر میشوند...

به فروپاشی نیز...

۱ نظر

لب پَُر

پیمانه که لب پَُر شد

هر چه #سرریز شود

ناقابل فهم میشود....


و چه شیرین است این ناقابل فهم ها

۰ نظر

...

+سلام

-سلام

+حالت چطوره؟

-پذیراییم بهتره!



پ.ن: نمیگیرد کسی نکته اش را...

۱ نظر

بجنبیم!!! که خدا منتظر ما نمی‌ماند...

یادم می آید چند وقت پیش ها مستندی را دیدم

اینکه درمورد چه بود و در کجا بود و چه شد را کاری ندارم...

کاری هم نداشته باشید!


مهم آن است که میخواهم بگویم!

جاده ای بود ، محل تردد ماشین های حمل ذغال سنگ

هر ماشین هم با حساب مقدار بار خود مزد میگرفت...

اطراف این جاده روستا هایی بود که خرج مردمش از راه دزدی ذغالسنگ مورد حمل این ماشین ها بود...

ماشین ها سه دسته میشدند...

۱.با سرعت میرفتند که مبادا مورد سرقت واقع شوند

      (که با این ها کاری ندارم ، دنیایی شده اند...)

۲.ماشین هایی که کاری نداشتند و یکنواخت میرفتند!)

      (با این ها هم کاری ندارم ، بیخیالند!)

۳.سومین دسته که محل بحث بنده هم هستند...

راننده ای بود که در مناطقی که متوجه کمین مردم میشد...

کمی سرعتش را کم میکرد!!!!

راوی از او پرسید که 

شما...   با علم به این که مورد سرقت قرار میگیرید

باز هم سرعتتان را کم میکنید!

آخر چرا؟

جوابی که راننده داد...


جوابی بود که...

نشان میداد که...

به بشریت هنوز امید است!

در صده ی بیست و یکم میلادی...

در ناف افریقای به قول غرب قحطی زده...

مردی..

نه تحصیلات آنچنانی از دانشگاهی جزء تاپ‌تن¹ دانشگاه های آمریکا دارد...

و نه پیش فلان فیلسوف مطرح ، فلسفه ی زندگی خوانده...

و نه مکاتب ایسمی² جهان را بلد است!

راننده ای بیش نیست

یک نفر سیاهچهره اما سپید دل!


او جواب داد: این مردم... روزی‌شان از این ذغالسنگ هاست...

                   کمی از این ها را به ایشان میدهم تا زنده بمانند!

                   بالاخره این ها هم نیاز به آب و غذا دارند..



کاری به فلسفه ی مستند سازی و اهداف پلیدی که پشتش خوابیده ندارم

کاری به هزارانانتقادی که به صدا و سیما میشود ندارم

نمیخواهم حرفی درمورد بهشتی یا جهنمی بودن اینان بزنم...


اما

فقط همین را بدانید!

اگر ما کار را زمین بگذاریم

خدا

از دل آفریقا ی به قول غرب وحشی

یا از میان آمازون بکر!

وسیله ای جور میکند!

منتها

دیگر 

آن وسیله ما نیستیم..

و بدا به حال ما که سراسر ادعاییم...




پ.ن: میخواهی ادعا را کنار بگذاری؟

        به مظلومین کمک کن!

        کجا؟

        راهش زیاد است...

        مثلا؟!

        اردوی جهادی!


پ.ن۲: او می آید...

          ولی آیا وسیله ی آمدنش ما میشویم؟


یالیلا



¹:top ten

²: مکاتبی که تهشان ism دارند نظیر امانیسم...



۰ نظر